خلسه | 05:55
خلسه : (فرهنگ فارسي عميد : ربودگي , حالت ربودگي , فرصت مناسب ,حالت بين خواب و بيداري شخص عارف و صوفي.) نه اصلا احساس ربودگي ندارم.عارف هم نيستم.اما اين اسم.. اين كلمه چيه كه داره تو مغزم زنگ مي زنه؟آره احساس خواب دارم..احساس كرخي بعد از بيدار شدن رو هم دارم.پس خواب نيستم.بيدار هم نيستم.اين منم كه دارم اين متنو مينويسم؟مهسا؟كي ام من؟كجا ام؟چي دارم ميگم؟چي ميشنوم؟مي خوام به كجا برسم..كجا رو دارم كه برم .چي دوس دارم..چه فصلي رو؟چه رنگي رو؟چه كسي رو؟چه جايي رو؟چه....عشق؟ اما يادم مياد يادمه زمستون رو دوس داشتم و از تابستون متنفر بودم.يادمه صورتي و بنفش رو دوس داشتم.يادمه عاشق بودم.يادمه ..يادمه كه هفته ي بعد!نه نه همين هفته بايد با همه چيز دوباره خداحافظي كنم و برم..يادمه. يادمه اونجا يه اتاق داشتم.يادمه اتاقم خيلي بزرگ بود.بزرگتر از اينجه.اتاقم خالي بود.يادمه قرار بود من برم اونجا و توشو پر كنم.يادمه كه قرار بود از 2 دوشنبه تا پنجشنبه اونجا بمونم.آره اينا رو خوب يادمه... يادمه يكي عاشقم بود..يكي كه منو ميپرستيد..يادمه ديشب..يادمه ديشب يه عكس بردم عكاسي براي چاپ..يه عكس كه توش من بودم با يه نفر ديگه..كه نشسته بوديم..يادمه تو عكس اون منو بغل كرده بود..يادمه ميخواستم اون عكسو با خودم ببرم تو اتاقم روي ميزم جلوي چشمم هر روز هر لحظه نگاش كنم تا ديگه اونجا احساس تنهايي نكنم. يادم مياد كه عاشق بودم.كه عشقم اسمش رضا بود..يادمه اولين بار كجا ديدمش.يادمه ما رو با هم ...يادمه خيلي اصرار ميكرد.يادمه من... من نميخواستم ..آره درسته من نميخواستمش..اما..اما ... دارم چي ميگم؟؟؟؟؟؟؟عاشق نبودم.. عاشق هستم.. معلومه كه عاشقشم.معلومه كه همه چيزم اونه..معلومه كه اونو بهتر از هميشه يادم مياد.خاطره هاش..مثل خودش زنده است.خودش ..تو قلب من..تو وجود من داره دست و پا ميزنه...براي موندگار شدن.. خودش برعكس خاطره هاش ... نميدونه كه موندگاره خودش باور نداشت كه ... آه. چقدر پررنگه يادش..فكرش..خاطره هاش..چقدر اونو خوب يادم مياد..چه اتفاقي برام افتاده كه من بعد از اون خواب شيرين احساس گنگي دارم.نميدونم چي شد.نميدونم امروز مي خواستم كجا برم چيكار كنم اصلا برنامه اي واسه امروز داشتم يا نه؟خداي من!!!!هيچي يادم نمياد.